مریم هستم، ۱۵ سال دارم و در گوشهی از شهر فیروزکوه، مرکز ولایت غور باخانوادهام زندگی میکنم. از زمانیکه خودم را شناختم، به نقاشی علاقهمند شدم، در آغاز، به یک مرکز آموزشی رفتم و ثبت نام کردم تا این هنر را به صورت حرفهی یاد بگیرم؛ اما پس از مدتی این مرکز آموزشی بسته شد.
با وجود علاقهی عمیقی که به هنر نقاشی دارم، پس از بستهشدن آموزشگاهی که در آن مشغول یادگیری بودم، دست از تلاش نکشیدم و با امکانات اندک و بدون استاد رهنما، به تمرین و کار نقاشی در خانه ادامه دادم تا اینکه مهارت یادگیریم بیشتر شد و حالا میتوانم با اندکترین امکانات هر نقاشی را طراحی و بکشم.
در دو سال اخیر، بهتنهایی نقاشی میکنم و بیشتر آثارم بازتاب درد و رنج جامعه است. وقتی فقر را در چهرهی کودکان و رنج و زحمت را در دستان پینهبستهی مادران میبینم، احساس میکنم باید آن را با نوک قلم پنسلام بر صفحهی سفید جان ببخشم تا روایتگر سختیهای مردم و رنجهای پنهان جامعهرا در برابر نگاه همگان آشکار سازم.

وضعیت کنونی خانوادههای فقیر را نقاشی میکنم؛ صحنههایی که هر روز در کوچههای فیروزکوه دیده میشود، اما بسیاری بیتفاوت از کنارشان میگذرند. نگاه کودکی که آرزوی درسخواندن دارند اما فقر آنها را از مکتب محروم کرده است و مادران خسته که با همهی دشواریها برای تهیه لقمهای نان تلاش میکنند؛ این تصویرها همیشه در ذهنم زنده است و رهایم نمیکند. « با نقاشیهایم میخواهم نشان بدهم این غمها وجود دارد و باید دیده شوند.»
دوست دارم نقاشیهایم صدای کسانی باشد که اغلب شنیده نمیشوند، به ویژه کودکان کار و مادران رنجدیده کشورم. هدفم این است که آثارم درد و سختی آنها را نشان دهد و مردم را به همدلی و حمایت تشویق کند. با هر نقاشی، میخواهم پیام امید و همبستگی برسانم و نشان دهم که صدای آنها را دیگران بشنوند.
نقاشی برای من فقط هنر نیست. بلکه راهی است برای گفتن حرفهای که شاید با زبان نتوان گفت. وقتی تصویر را کامل میکنم، احساس میکنم بخشی از آن درد را با دیگران تقسیم کردهام.
من در این مسیر با تشویقها و انتقادهای زیادی روبهرو شدم. برخی هنر نقاشی را درک میکنند و مرا تشویق میکنند، و برخی دیگر ارزش کارهایم را نمیبینند. با این حال، با هر نقاشی تلاش میکنم همدرد فقرا باشم و آثارم ابزاری برای جلب توجه و حمایت از نیازمندان شود.
امیدوارم روزی برسد که موضوع نقاشیهایم کمتر از رنج باشد و بیشتر از آرامش و خوشحالی، اما تا آن زمان، همان چیزهایی را میکشم که در اطرافم میبینم. آرزو دارم هنرم را به دختران دیگر منتقل کنم تا آنها نیز بتوانند پلی برای جلب حمایت از خانوادههای نیازمند باشند.
درپایان باید گفت که هنر تنها نقاشی نیست؛ هنر میتواند صدای کسانی باشد که کمتر شینده میشوند و روایتگر واقعیتهای تلخ زندگی باشد. هنر میتواند توجهی جامعه را به وضعیت نیازمندان جلب کند و امید، آگاهی و همدلی را میان مردم زنده نگهدارد.
من امیدوارم با آثارم بتوانم نه تنها دردهای دیده نشده را نشان دهم، بلکه الهام بخش دیگران، به ویژه دختران جوان باشم تا با هنر خود به تغییر و کمک به جامعه خود بپردازند.
نویسنده: شکریه عصمتیار






